"یاد شهدا باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد"

شرح خاطره

خاطره ای از شهید رضا توفانیان شهیدی از کرج

بسم الله الرحمن الرحیم

خاطره شهید رضا توفانیان:

راوی: آقای روح الله مشایخ ،مجری برنامه تکریم مادران همسران و دختران  شهدای قراخیل (22 اسفند94)
 

خاطره ای که می گویم مربوط به شهید مهدی توفانیان شهیدی از کرج هست که در سال1380 اتفاق افتاده.

کارگر بنایی بود اهل کرج بود که نا گهان پسرش مریض میشه (حدود 15 سال قبل ) بچه را برای ادامه مداوا به بیمارستان شهر کرج می آورند و دربیمارستان به او می گویند وضع بچه ات خیلی خرابه همین الان باید سریع عملش بکنید.
ولی هزینه اش 74 هزار تومانه. (این مبلغ 15 سال قبل برای یک کارگر بنا مبلغ زیادی بوده)
 می گوید: ندارم آقای دکتر ...
دکتر: شرمنده باید پول را واریز کنی بچه ات را عمل کنیم
گفت خیلی ناامیدانه بچه را بغل کردم از بیمارستان بیرون آوردیم. از بیمارستان کرج که آمدم بیرون یه آقای جوانی جلوم رو گرفت گفت آقا شما چرا نگرانی و چرا گریه می کنی؟
گفت پسرم داره از دست میره. باید عمل بشه. لنگ 74 هزار تومان پولم.
گفت هزینه عمل بچه ات رو من میدم.
گفت من پول رو چه جوری بهتون برگردونم. من شما رو که نمی شناسم. من آدرستون رو ندارم.
گفت شما شغلتون مگه بنایی نیست.؟
گفت بله
گفت من آدرس یه خونه رو بهت میدم. سقف اون خونه گچ و خاکیه و خرابه. عوض پولی که میخوای به من بدی برو سقف اون خونه رو درست کن. گفت باشه من اصلا کارم همینه. من شغلم بنایی هستش. حتما همین کار رو می کنم. گفت با اشتیاق فراوان پول رو گرفتم. از آن جوان خوش سیما خداحافظی کردم . رفتم  بیمارستان پول رو دادم بچه ام را عمل کردند یه هفته ای بیمارستان بودم. بچه ام که خوب شد رفتم سراغ اون آدرس.همین که در زدم دیدم یک پیرزنی در را باز کرد گفتم حاج خانم شما سقف خونه تون خراب شده؟
با تعجب گفت آره ولی کی به شما گفته؟
گفت من بنام. کاری ندارم حالا کی گفته. هر کی بوده خدا خیرش بده. هزینه عمل بچه ام را داد گفت بیام سقف خونه شما رو درست کنم.
 پیر زن گفت: ایرادی نداره پسرم بیا داخل ببین چه چیزهایی نیازه کارش رو انجام بده.
کارگر بنا وقتی داخل خانه می شود خیلی تعجب می کنه و ناگهان اشک از چشماشون جاری می شود:
هق هق کنان گریه می کنه و به سر و صورتش می زنه. پیرزن از او می پرسد: چی شده پسرم؟ چرا کارت رو شروع نمی کنی؟ چیزی شما رو ناراحت کرده؟
بنا می گوید:
فهمیدم اون جوانی که بهم کمک کرد کی بود.
این عکس همون جوانیه که آدرس خونه رو بهم داد.
زیر آن عکس نوشته شده بود
 شهید علی توفانیان...
شادی روح امام و شهدا
 صلوات بر محمد و آل محمد

 

17 فروردین، 1395 | 2027 بار مشاهده | توسط علیجان زاده علیجان زاده