"یاد شهدا باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد"

وصیت نامه

وصیت نامه شهید سيدمحمود آقاجان‌زاده

بسم الله الرحمن الرحيم

« بسم ربّ الشّهداء و الصّدّيقين »

 وصيّت نامه‌ي شهيد سيّدمحمود آقاجان‌زاده

سلام و درود خدا بر محمّد مصطفي(ص) و آل او باد كه بار سنگين پيامبري و امامت را بر دوش كشيدند و عاشقانه و خالصانه در اين راه جان‌فشاني نمودند و انسان‌ها را از منجلاب جهل و خودخواهي و گردن‌كشي و طغيان و بت پرستي نجات داده و راه آگاهي و ايمان و توحيد و تواضع در مقابل خدا و اوليايش رهنمون كردند.

و سلام و درود خدا بر صالحين و صادقين همه‌ي تاريخ توحيد باد كه اسوه‌هاي حسنه‌اي هستند بر همه‌ي نسل‌ها و همه‌ي عصرها. و سلام بر امام امّت، پير طريقت، مجري شريعت و بنيان‌گذار حكومت اسلامي و صاحب زعامت و مرجعيّت حضرت امام خميني كه ميتراي تابنده‌ي هستي او، بر ما تابيده و ما از او جان گرفتيم. امامي كه چون آب زلالي بود در كوير كور و خشكيده‌مان جاري شد و زندگيمان بخشيد و سلام بر حزب‌الله كه خطّ خونين و خدايي امام عزيز را تداوم بخشيده و در جهاني كه فساد و تباهي شرك و كفر و نفاق سراپاي آن را گرفته است، چون بنيان مرصوص ايستاده‌اند و ايثارگرانه و مخلصانه خود را در شطّ خون رها كرده و اسماعيل وار فديه عظيم انقلاب اسلامي شده‌اند و سلام و درود خدا و پيامبران و اوليا گرامي‌اش بر رزمندگان مجاهد و مسلمان باد كه شيران روزند و زاهدان شب. مرقومه‌ي زير به عنوان وصيّت اين‌جانب حقير خداست كه جهت اطّلاع عزيزان نوشته شده است:

قال الله تعالي في‌القرآن: « وَ قاتِلُوهُمْ حَتّي لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونُ الدّينُ لِلهِ .»

با سلام به تمام كائنات عالم، سلام بر غم روزگاراني بس طولاني بر دلم كه همچون درياي بيكران، موج مي‌زند. سلام بر عشق كه خداي بزرگ در نهاد آدمي نهاد تا در مواقع از خودگشتگي به كمك انسان دردمند برسد. الآن كه دست به قلم بردم احساس مي‌كنم شعاع نور خداوندي در سطوح جانم سيطره، پيدا كرده است و خود را در يك قدمي شهادت مي‌بينم. فلذا خوب ديده‌ام سفارشاتي را در باره‌ي وضعيّت خود براي نسل آينده‌ام كه تشنه اين سفارشات مي‌باشند به يادگار بگذارم. لازم مي‌دانم انگيزه‌ام را از جبهه آمدن برايتان بازگو كنم كه اتمام حجّتي شود براي آن افرادي كه هنوز اين بسيجيان را درك نكرده‌اند. آمده‌ام كه در قصرگاه فرعون و در بزمگاه قيصر، خاك سياه مرگ بيفشانم. روزگاراني بود كه هم خود و هم اجدادم در زير سيطره‌ي مرگ بار اهريمنان دست و پا مي‌زديم. روزگاراني بود كه دنيا را ظلمت و سكوت كشنده‌اي فرا گرفته بود، دير زماني بود كه مظلومان در عين حالي كه در زير شلّاق فرعونيان خُرد شده بودند، حتّي يك صدا از ناي آنان بيرون نيامده بود، امّا يك مرتبه جرقّه‌اي
دميدن گرفت، فريادي از سكوت برخاست. خشمي از طرف تنها ابرمرد تاريخ؛ يعني، امام برخاست كه اين فرياد و اين جرقّه درهم آميخته شدند و كاخ شيشه‌اي ستم را به
لرزه درآورد، اين فرياد آن‌قدر جذّاب بود كه نسل خفته را بيدار و انسان‌هاي ستم ديده را خشمگين كرد. اينان مصمّم هستند كه اين لانه‌ي شيطاني را به زير برند و آيه‌ي « وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمِّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ » را تحقّق عيني بخشند. با اين همه اوصاف، بايدبر همگان روشن شود كه يك انسان زخم خورده، لحظاتي كه مي‌داند در حال فدا شدن هست چيست؟! و چه بوده؟! حال اگر مي‌خواهيد مردماني
آزاده باشيد، اين راه را در پيش گيريد كه تنها راه سعادت است.

امّا تو اي پدرم! زحمات شما را كه نمي‌توان با الفاظ سخن بيان كرد، آن زمان را به
ياد مي‌آورم كه تو با عرق جبينت تخم محبّت به اهل بيت را در كالبد وجودم پاشاندي، تو
بوده‌اي كه دستم را گرفتي و راه مستقيم را به من نشان دادي.

و امّا تو اي مادرم! به ياد مي‌آورم كه مرا در پشت خود مي‌بستي و تيشه بر زمين
مي‌زدي و لالائي مرا مصيبت امام حسين(ع) قرار مي‌دادي و تو بودي كه مرا در قنداقه
مي‌پيچاندي و پستانت را در مجالس روضه خواني به دهانم مي‌دادي، تو بودي كه شيرت را با اشكت كه بر اهل بيت(ع) مي‌باريد مخلوط مي‌كردي و در تمام سلّول‌هاي وجودم جاي
مي‌دادي. اگر جبهه آمدنم خداي نخواسته تقصير بود، شما مقصّريد، چون شما در مجالس
امام حسين(ع) به من مي‌گفتيد كه نامردان تاريخ، امام حسين(ع) را مظلومانه شهيد كردند. هم اكنون حسين(ع) در حال شهيد شدن است، چرا به جبهه نروم؟! در پايان به شما سفارش
مي‌كنم كه، راهم را براي برادرانم آشكار نماييد و خواهرانم را سفارش به صبر نماييد و
زينب زيستن را به آن‌ها تعليم دهيد كه حال وقت زينب شدن است.

 

والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته

سيّدمحمود آقاجان‌زاده